مقالات

نمایش تا از مورد
نتیجه جستجو برای :
  • حی بن یقظان | حَیِّ بْنِ یَقْظان، عنوان یکی از داستانهای تمثیلی شیخ ـ الرئیس ابن‌سینا که در زمان کوتاه حبس در قلعۀ فرجان، نزدیک همدان به زبان عربی نوشت.
  • حیدرآباد | حِیْدَرْآباد (دکن)، نام شهری در فلات دکن و مرکز ایالت اندراپرادش در جنوب شرقی هند.
  • حیدرعمو اوغلی | حِیْدَرْعَمواوغْلی (1297- 1340 ق/ 1880-1922 م)، از فعالان سیاسی و مبارزان انقلابی در دورۀ مشروطۀ ایران و اواخر دورۀ قاجار.
  • حیدرآباد | حِیْدَرْآباد (سند)، شهرستان (ضلع) و شهری در ایالت سند پاکستان.
  • حیدر شهابی |
  • حیدرانلو | حِیْدَرانْلو، از طایفه‌های کرد سنی شافعی‌مذهب ساکن در نقاط مرزی ایران و ترکیه، به‌ویژه در شهرستان چالدران واقع در استان آذربایجان غربی. این طایفه در دورۀ قاجار از طوایف بزرگ کرد به شمار می‌آمد (جلیل، 26؛ فیلد، I/ 80؛ بیات، 40) و از دورۀ فتحعلی شاه قاجار (سل‍ 1212-1250 ق/ 1797-1834 م) به این سو در جنگ‌ونزاعهای...
  • حیدر، قطب الدین | حِیْدَر، قُطْبُ‌‌الدّین، نام دو تن از مشایخ قلندریه، یکی قطب‌الدین حیدر زاوه‌ای و دیگری قطب‌الدین حیدر تونی. این دو هرچند در دو دورۀ مختلف می‌زیسته‌اند، اما احوالشان در بسیاری از منابع به هم آمیخته است.
  • حیدر آملی |
  • حیدرعلی خان |
  • حیات | حَیات، اصطلاحی فلسفی برای بیان ویژگی انواعی از موجودات که وجود پیوسته و آثار وجودی خاص دارند. این واژه در تداول عام به معنای زیست و زندگی است، و بر جان و روح و روان نیز اطلاق شده است (نفیسی، 2/ 1300). مفهوم فلسفی حیات از گذشته‌های دور در زمینه‌هایی چون علم ‌النفس، اسطوره‌ها و طب مطرح بوده است.
  • حیاتی | حَیاتی، نام یا تخلص چند تن از شاعران پارسی‌گوی ایرانی در سده‌های مختلف.
  • حیدر، شیخ |
  • حوزه علمیه | حوزۀ عِلْمیّه، عنوانی که در کاربردی متأخر برای نهاد آموزش دینی نزد شیعۀ امامیه متداول شده، گرچه ماهیت این نهاد آموزشی در طی قرنها وجود داشته است.
  • حوا | حَوّا، نام نخستین زن، همسر آدم و نیای مادری نوع بشر.
  • حوران | حُوران، منطقه‌ای در جنوب سوریه.
  • حواریون | حَواریّون، 12 پیرو و شاگرد برجستۀ عیسى‌(ع) که نقش مهمی در شکل‌گیریِ جامعۀ مسیحی و کلیسای اولیه و نیز انتشار مسیحیت داشتند.
  • حورالعین | حورُالْعِيْن، تعبيری قرآنی در سخن از دوشيزگان بهشتی که به عنوان يکی از نعم الٰهی، در پاداش اعمال نيک کسان در نظر گرفته شده است. حورالعين که به گونۀ خاصی به جاذبه‌های زيبايی‌شناسانۀ بهشت تصريح دارد، در بسط روايی، مسير بهره‌وری از لذات جسمانی را طی نموده است.
  • حواله | حَواله، واژه‌ای عربی از ریشۀ «ح و ل» بر وزن «فعاله» که در زبان فارسی به شکل «حوالت» نیز به کار می‌رود. در لغت عرب در اصل به معنای «منتقل کردن آب از نهری به نهر دیگر» است (ابن‌منظور، نیز قاموس، ذیل ماده) و در زبان فارسی به معنای «انتقال دادن» «سپردن»، «پول یا جنسی که به موجب نوشته‌ای به شخصی واگذار شود تا از د...
  • حنفی | حَنَفی، مذهبی از مذاهب چهارگانۀ فقه اهل سنت که پیروان آن، گاه حنفیه، و گاه احناف خوانده شده‌اند. بنیاد این مکتب در سدۀ 2 ق/ 8 م توسط ابوحنیفه نعمان بن ثابت (ه‍ م) (80-150 ق/ 699-767 م)، فقیه ایرانی‌تبار کوفه نهاده شد و تدوین آن توسط شاگردان وی به‌خصوص قاضی ابویوسف (د 182 ق) و محمد بن حسین شیبانی (د 189 ق) صور...
  • حوا و حیه | حَوّا وَ حَیّه، دو صورت فلکی مجاور در شمال دائرةالبروج که، به سبب پیوستگیِ آنها، در فهرستهای ستارگان آنها را یک صورت تصور کرده‌اند و به دنبال یکدیگر آورده‌اند. برخی از اقوام پیشین مانند سغدیان و خوارزمیان نیز این دو را یک صورت در نظر می‌گرفته‌اند (آلن، 297). در این صورت حوا (مار افسای) به صورت مردی ایستاده تص...
  • حوض سلطان | حوضِ سُلْطان، دریاچه‌ای شور و فصلی در شمال استان قم. این دریاچه در واقع فرورفتگی نامتقارن وسیعی است که از دو چالۀ جدا از هم که یکی حوض سلطان و دیگری حوض مره خوانده می‌شود، تشکیل شده، و بیشتر به حوض سلطان مشهور است و از حوض مره کمتر یاد می‌شود (درویش‌زاده، 793؛ بدیعی، 1/ 170).
  • حوامیم |
  • حوت | حوت (سمکه)، دوازدهین برج از برجهای دائرةالبروج که در سال‌شماری خورشیدی ایرانیان برابر با ماه اسفند و پایان سال خورشیدی ایرانی است. هر چند به سبب حرکت تقدیمی (نک‍ : ه‍ د، تقدیم اعتدالین) نقطۀ اعتدال بهاری امروزه در این برج قرار گرفته است، همچنان این برج را به صورت قراردادی آخرین برج از برجهای دائرةالبروج می‌دا...
  • حنین | حُنَیْن، دره‌ای میان مکه و طائف، و نام یکی از غزوات مشهور پیامبر اسلام (ص).
  • حویزی | حُوِیْزی، عبدعلی بن جمعۀ عروسی (د 1112 ق/ 1700 م)، فقیه، محدث و مفسر شهیر خوزستانی و مؤلف تفسیر نور الثقلین. وی در حویزه، از شهرهای خوزستان، متولد شد و سپس به همراه خانواده به شیراز منتقل، و در آن دیار ساکن گشت (امین، 8/ 29)؛ سید نعمت‌اللٰه جزایری از خانۀ وی در نزدیکی جامع اعظم شیراز یاد کرده است (جزایری، لوا...
  • حنین بن اسحاق |
  • حیاء |
  • حمیدالدین صوفی ناگوری | حَمیدُالدّینْ صوفیِ ناگوری، ابواحمد حمید بن احمد صوفی سعیدی سؤالی ناگوری (د 673 ق/ 1274 م)، از مشایخ طریقۀ چشتیه در شبه قاره، ملقب به سلطان التارکین.
  • حمیری، ابوالعباس | حِمْیَری، ابوالعباس عبدالله بن جعفر (د پس از 298 ق/ 911 م)، از محدثان برجستۀ امامیه در سده 3 ق/ 9 م و یکی از چهره‌های مؤثر در قوام مذهب اثناعشری در دورۀ غیبت صغرى. نجاشی نسب پدرش را جعفر بن حسین بن مالک بن جامع آورده (ص 219؛ یا جامع بن مالک، همو، 354)، اما ابن‌بابویه در ذکر نسبت او، مکرر تنها با نسب کوتاه شده...
  • حنا | حَنـا، گَرد نرم سبز رنگی به دست آمده از برگهای گیاهی به همین نام که کاربرد طبی، صنعتی و آرایشی دارد و خیس‌کردۀ آن را برای رنگ‌کردن مو، انگشتان، کفِ دست، ناخن و دیگر جاهای بدن به کار می‌برند. این گیاه درختچه‌ای است از خانوادۀ Lythraceae و با نام علمی Lawsonia inermis. درختچۀ حنا دارای گلهایی به رنگ سفید یا صور...
  • حمید بن زنجویه | حُمَیْدِ بْنِ زَنْجویه، ابواحمد ازدی نسایی (د 251 ق/ 865 م)، فقیهِ زهدگرای اصحاب حدیث از خراسان و صاحب کتاب پراهمیت الاموال.
  • حمید، بنی | حَمید، بَنی (حَمید اوغوللَری)، از خاندانهای حکومتگر در آسیای صغیر، که در سدۀ 8 ق/ 14 م بر بخشی از آناتولی فرمان راندند. این سلسله به دو شاخۀ اکریدیر و تکه اغوللری (انطالیه) تقسیم می‌شود.
  • حمیدالدین ناگوری | حَمیدُالدّینِ ناگوری، محمد بن عطاء اللٰه محمود (643 یا 644 ق/ 1246 یا 1247 م)، معروف به قاضی حمیدالدین، از صوفیان نامدار طریقۀ سهروردیه در شبه قارۀ هند در سده‌های 6 و 7 ق/ 12 و 13 م.
  • حمیدی | حَمیدی، قاضی حمیدالدین ابوبکر محمد بن عمر بن علی محمودی بلخی، از بزرگان ادب پارسی در سدۀ 6 ق/ 12 م، و مؤلف مقامات. اقبال آشتیانی به نقل از منتجب‌الدین علی بن احمد کاتب جوینی، لقب ظهیرالدین را نیز برای او ذکر می‌کند و هیچ یک از القاب وی را از نوع تعارفی نمی‌داند، چون هر دو لقب در فرمان سلطان سنجر صریحاً ذکر شد...
  • حمیدی | حُمَیْدی، ابوعبدالله محمد بن فتوح بن عبدالله بن حُمَید ازدی (پیش از 420- 488 ق/ 1029-1095 م)، ادیب مورخ، محدث و فقیه اندلسی.
  • حنبلی | حَنْبَلی، مذهبی از مذاهب چهارگانۀ فقه اهل سنت که پیروان آن حنبلیه و حنابله خوانده‌شده‌اند. بنیاد این مکتب در سدۀ 3 ق/ 9 م توسط احمد بن حنبل (ه‍ م) (164-241 ق/ 781-855 م)، عالم اصحاب حدیث بغدادی با تباری خراسانی نهاده شد، اما تا اواخر آن سده هویت مستقلی از مذهب عام اصحاب حدیث نداشت تا آنکه به کوشش کسانی چون اب...
  • حنظله بادغیسی | حَنْظَلۀ بادْغِیْسی، شاعر پارسی‌گوی سده‌های 2 و 3 ق/ 8 و 9 م. در منابع تاریخی و ادبی شرح مفصلی از زندگی او دیده نمی‌شود. سال تولدش معلوم نیست و زادگاهش بادغیس، از نواحی اطراف هرات بوده (عوفی، 2/ 2)، اما زندگی خود را در نیشابور گذرانده است (رضازاده، 115).
  • حمید کشمیری | حَمیدِ کَشْمیری، ملاحمیداللٰه، ادیب، نویسنده و حماسه‌سرای کشمیری، معروف به «فردوسی کشمیر». از احوال وی اطلاع چندانی در دست نیست و تذکره‌نویسان به زمان دقیق تولد او اشاره‌ای ندارند (نک‍ : آفاقی، 4-5؛ حبیب، 55؛ احمد، 4/ 272).
  • حمیری، ابوالحسن | حِمْیَری، ابوالحسن علی بن محمد بن هارون (231-323 ق/ 846-935 م)، فقیه، محدث و قاضی کوفی.
  • حمید بن قحطبة بن شبیب طایی | حُمَیْدِ بْنِ قُحْطَبَةِ بْنِ شَبیبِ طایی، از امیران بزرگ اوایل دورۀ عباسی در سدۀ 2 ق (؟- 159 ق/ 776 م). حُمَید به عنوان یکی از داعیان و سرداران عباسی در کنار پدرش قحطبه و برادرش حسن (گردیزی، 277- 278؛ صفدی، 13/ 121)، که جملگی در دورۀ نهضت پنهانی ضد اموی، عضو هستۀ نخستین هواداران دعوت عباسی در خراسان بودند، م...
  • حمیر* |
  • حمیری |
  • حمویه، خاندان | حَمّویه، خانْدان، یا خاندان حمویی، خاندانی شافعی‌مذهب، فرهیخته، اهل حدیث، فقه و تصوف که در سدۀ 4 ق از خراسان برخاستند و در سده‌های بعد، اعضایی از آن به شام و مصر رفتند و در آنجا صاحب جایگاهی بلند و نفوذ فراوان شدند.
  • حمزة بن علی بن احمد زوزنی | حَمْزَةِ بْنِ عَلیِ بْنِ اَحْمَدِ زوزَنی (نیمۀ اول سدۀ 5 ق/ 11 م)، پایه‌گذار ایرانیِ مذهب دروزیه. به اعتقاد دروزیان، وی پنجشنبه شب 23 ربیع‌الاول 375 ق/ 13 اوت 985 م، هم‌زمان با سالروز تولد ابوعلی منصورالحاکم بامرالله (نک‍ : ابن‌قلانسی، 80)، ششمین خلیفۀ فاطمی، در زوزن (از توابع شهرستان خواف، خراسان رضوی کنونی)...
  • حمصی | حِمِّصی، سديدالدین محمود بن‌ علی بن حسن‌ رازی (د پس از 600 ق/ 1204 م)، عالم‌ برجستۀ امامی‌ در اواخر سدۀ 6 ق که‌ نام‌ او در صدر منتقدان‌ عصر خويش‌ جای گرفته‌ است‌. زندگی‌ حمصی‌ در پرده‌ای از ابهام‌ قرار دارد و از آثار او نيز جز کتابی‌ در کلام‌ بر جای نمانده‌ است. با اين‌ همه، يادداشتهای پراکنده گواه‌ بر نقش‌ ح...
  • حمزه خارجی | حَمْزۀ خارِجی، حمزة بن آذرک خارجی (د ح 213 ق/ 828 م)، ملقب به «حمزۀ شاری»، از سران شورشی خوارج در سیستان و مؤسس فرقۀ «حمزیه». وی توانست گروههای پراکندۀ خوارج ناراضی مشرق ایران را تحت لوای واحدی درآورد و با کشتن چندتن از کارگزاران عباسی، چندی دست عباسیان را از خراج این ناحیه قطع کند.
  • حمزه نامه | حَمْزه‌نامه، حماسۀ عامیانۀ بسیار بلندی در باب عموی حضرت پیامبر (ص)، و جنگها و ماجراهای تخیلی بسیاری که دربارۀ وی گزارش شده است.
  • حمص | حِمْص، یا حُمْص، شهری مهم و مشهور در غرب میانی سوریه. این شهر در دو سوی شرقی و غربی نهر العاصی (اورونتس)، در ارتفاع 508 متری از سطح دریا و بر سر راه دمشق به حلب جای دارد. فاصلۀ این شهر تا دمشق در جنوب آن، 162کمـ ، و تا حلب در شمال آن، 192 کمـ است (بهنسی، 55؛ خوند، 285). شهر حمص در 2010 م/ 1389 ش، 600‘889 تن ج...
  • حمزه میرزا | حَمْزه میرْزا (976-994 ق/ 1568-1586 م)، پسر شاه محمد خدابندۀ صفوی و ولیعهد او، که در اول جوانی مقتول شد. زندگی کوتاه او از آغاز تا فرجام گویای ادامۀ گرفتاری دولت صفوی در تاروپود ساختار بیمارگونۀ طایفه‌ای آغازین آن است. سلطان حمزه میرزا دومین پسر خدابنده بود که در ایام سلطنت نیایش شاه طهماسب اول و «میرزایی» پد...
  • حمل | حَمْل، اِسناد چیزی به چیزی، که در اصطلاح منطقی ـ فلسفی، به اتحاد خارجی دو امری که در ذهن بیگانه و متغایرند، تعریف شده است (عضدالدین، 1/ 168؛ جرجانی، 2/ 36؛ میرداماد، 26). چون از دو معنای موجود در ذهن، یکی به دیگری وصف شود، به اولی موضوع، و به دومی محمول می‌گویند. البته این نسبت نه بدین معنا ست که حقیقت این هر...

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

عضویت در خبرنامه.

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: